یادگاری های مجازی من
اینجا ...تلاشی در جهت بهتر اندیشی و واکاوی خود 
قالب وبلاگ

سلام

این ذهن من دست از تولید فکر برنمیداره و خیلی فعاله تو پیش بینی و فکر سازی! الان گفتم بیام بنویسم. میدونی حس میکنم شاید نشه هیچوقت ازدواج کنم و طعم زندگی زناشویی رو بچشم. اگر میخواست این اتفاق بیفته تا الان از سالها پیش تا الان افتاده بود به هر حال با افرادی آشنا شدم هم تو محیط های کاری هم بیرون هم دانشگاه هم دیگران بهم معرفی کردند و اگر واقعا در سرنوشتم ازدواج و زندگی مشترک بود تا الان این اتفاق قطعا افتاده بود مگر میشه اینهمه در جامعه باشی این و اون تو رو ببینند و معرفی کنند اما حتی یک مورد که هم من توافق داشته باشم باهاش هم اون ، پیدا نشده باشه؟!

البته یک قسمتی از ماجرا هم برمیگرده به اوضاع اقتصادی فجیعی که در طی این هفت یا هشت سال اخیر خیلی گریبانگیر جامعه شده حالا به هر دلیلی. طبعا رشد فکری آدمها هم بالاتر رفته خیلی ها میگن خب چرا باید بقیه عمرمو با کسی بگذرونم و از آزادی هایی که دارم بگذرم و حتی تولید مثل کنم؟! مثلا با چند نفر از آقایون که صحبت میکردم میگفتم شما مثلا ۴۰ سال به بالا هستید چرا این مدت به فکر تشکیل خانواده و فرزند نبودید؟ اکثرا پاسخ میدادند که طرفدار حفظ آزادیشون هستند و زن و بچه رو نمی تونند تحمل کنند!

بعضی هاشونم که اهل ازدواجو زندگی بودند از لحاظ مالی مشکلات داشتند کار و کاسبی درست حسابی نداشتند و کلا مشغله هاشون فراوان بوده که اکثر دخترها نمی پذیرن مثلا خیلی کم پیش میاد دختری حاضر بشه با کسی که مثلا پراید داره ازدواج کنه. من نمیگم کسی که پراید داره آدم مناسبی نیست ولی اکثر دخترها با اینکه خودشون هم شاید ماشین نداشته باشند اما دنبال پسری هستند که یه جورایی دستش به دهانش برسه از پس هزینه ها بربیاد.

مثلا همین صاحب کار عصرهای من عاااشق ازدواج و فرزند هست اما بیچاره یه پراید وانت داره هرچی سرمایه داشته ریخته تو کارش و خب خودش میگفت به هر راهی میزنم نمیتونم یه ماشین خوب بخرم و دخترها اکثرا حاضر نمیشن داخل پراید وانت بشینن!

با اینکه بیچاره صبح تا شب به تلاش و کاره.

داشتم با خودم فکر میکردم من نه حاضرم از توقعاتم کوتاه بیام با یک آدم معمولی ازدواج کنم نه اینکه دلم میاد تنها بمونم و تو خونه پدری پیر بشم و طعم عشقو نچشم!

برام خواستگار پیدا میشه ولی به دل نمی شینن و میدونم سطح زندگیم بعد از ازدواج از اینی که تو خونه پدری هست پایین تر میاد و اصلا دیگه حوصله نخوری کردن و مسافرت نرفتن و نمیدونم سختی کشیدن ندارم. دلم میخواد با ازدواج بتونم سطح زندگیمو بالاتر ببرم چهارتا مسافرت خوب بتونم برم لباسای بهتری بخرم بپوشم و چیزهایی که تجربه نکردمو تجربه کنم حالا بیام‌ یه ده سال هم صرفه جویی کنم عین خونه پدری که دیگه پیر شدمو دیگه هیچ ذوقی برای زندگی نیست.

مثلا یه استاد دانشگاه هیئت علمی برام پیدا شد ولی خب سنش از من ۱۰ سال بیشتر بود.مامانم گفت منو خاله هات با مرد سن بالا ازدواج کردیم الان که باید شوهرمونو داشته باشیم تکیه گاهمون باشه تو پیری تنها نباشیم، فوت کردند.

مامانم میگه نهایت دو یا سه سال ازت بزرگتر باشه که با هم پیر بشید.

ولی خب از یک طرف میگم اگر بخوام ازدواج کنم هم حداقلش با این اوضاع گرانی و اقتصاد دست کم ۲ میلیارد خرج جهاز و بندو بساط ازدواجم میشه . حالا معلومم این نیست عاقبتش چی بشه یارو خوب از آب در بیاد یا نه . گفتم این ۲ میلیارد اگر ازدواج نکنم برام میمونه بالاخره اینها میخوان از ارثیه پدریم بهم جهاز بدن خرج عروسیمو بدن دیگه. لااقل این سهم ارث برام میمونه و در آینده با پس اندازی که جمع میکنم شاید بتونم سرپناهی ماشینی چیزی برای خودم بخرم.

فوق فوقش تا دو سه سال دیگه برام خواستگار یه کمی به قول افغانی ها مقبول پیدا بشه بعدش شاید نشه من تو این دو سه سال کم و بیش تلاشمو میکنم تا با آدمهای خوب آشنا بشم ولی اگر هم نشد که به نتیجه برسه، دیگه میدونم خواست خدا هست که تنها بمونم و مجرد باشم و همین صلاحمه و اصراری نمیکنم.

آخه هر چقدر میشینم فکرشو میکنم نه میتونم از خواسته ها و توقعاتم کوتاه بیام نه دلم میخواد دست از تلاش بابت پیدا کردن مورد مناسب بردارم. میخوام سعی کنم به آینده های دور زیاد فکر نکنم که بگم وای تنها نشم وای نکنه فلان یا بیسار بشه و استرس بگیرم.

بالاخره عمریه که بهم داده شده و باید بگذرونمش هر چند دلم میخواد برای خودم خانواده ای تشکیل بدم و مستقل بشم ولی دیگه یک سری مسائل دست من نیست دست سرنوشت و اقباله. یکی بدون دعا و تلاش خاصی میتونه ازدواج کنه و دهانش بسته میشه و بله رو میگه و با هر شرایطی میسازه یکی هم مثل من دنبال یکی میگرده که بیشتر بهش خوش بگذره بعد از ازدواج و حاضر به تحمل سختی زیاد نیست.

ولی فکر نکنم ازدواج کنم. اوضاع اقتصاد داغون و اینکه مردها هم دیگه مثل قدیما نیستند که پناه یک زن باشند و راستش غیرتشون کم شده و نمیدونم واقعا در آینده چه اتفاقی بیفته ولی امیدوارم حداقل از لحاظ اقتصادی و کسبو کار اوضاع کشور بهتر بشه تا شاید رغبت ها برای ازدواج بیشتر بشه. خدایا! همیشه میگم و گفتم که به هر آنچه که برای ما نیک میدانی ما را راضی گردان.آمین💚🌸

[ یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 15:18 ] [ آیدا سبزاندیش ] [ ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

هر روز تجربه ای گران بهاست
در این بازی روزگار کسی برنده است که نه از شادی هایش
چنان مسرور و درگیر غرور میگردد و نه از غم هایش اندوهناک!
رها کن تا رها شوی....🐬🐬

عاشق طبیعت و گیاهان و اسرار آسمان ها و خداوند و رنگهای شاد🍀🌳🌸🌗🪐🌏💫
لینک های ویژه
خرید آسان