|
یادگاری های مجازی من اینجا ...تلاشی در جهت بهتر اندیشی و واکاوی خود
|
سلام عزیزانم خوبین؟ ممنونم بابت توصیه های پست قبل. به هر حال میگن هر سری یه فکری داره و آدمها میتونن به هم مشورت و کمک بدن و خب واقعا من میدونم که حسادت خوب نیست اصلا چهره آدمو کریه میکنه ولی خدا رو شکر امروز اصلا به فکر همکارم نبودم. نمیدونم چی میشه بعضی وقتا یکهو بدجور میرم تو فکر یکی و زندگیش و دیگه بی خیال نمیشم!! یکی از شما عزیزان گفتید شاید بابت غلبه سودا بر بدن باشه که یک جورایی حس میکنم درسته چون حدود ده سال پیش رفتم پزشک گیاهی و ازم تست و آزمایش گرفت دقیقا همینو گفت که سودای بدنم زیاده بعد اینهایی که غلبه سودا دارند، خیلی افکار مشوشی دارند مدام در افکارشون غرق هستند حتی تو خواب! مامانمم همینطوره. باید غذاهایی که سودا زا هستند نخورم که میخورم. آخه اکثر خوراکی ها به خصوص فراوری و کارخانه ای ها سودا زا هستند انگار فقط سیب خوبه . چای هم نباید بخورم چای و قهوه سم هست برام. خلاصه که از خدای مهربون میخوام منو ببخشه که قدر نعمتهایی که بهم عطا کرده رو ندونستم و چشم به زندگی دیگری و نعمتهای اون دوختم امیدوارم که انرژی منفیم اصلا گریبان زندگی همکارمو نگیره و سراسر زندگیش غرق آرامش و سلامتی باشه ، آمین امروز تا ساعت ۲ دفتر بودم بعدش اومدم خونه تا ۳ خوابیدم استراحت کردم ۳ رفتم خیابون ابن سینا و پارچه خریدم که لباس بدوزم برای مادرم و خودم . لباسهای بیرونی هم گرون تر هستند هم خیلی گشاد هستند و به من نمیان. اگر رو فرم بدنم بدوزم بهتره. هم سرگرم میشم فکر بیهوده نمیکنم هم اینکه بالاخره صرفه جویی در پول میشه. ۵ تومن پارچه خریدم با خرج کار و همه چی. میشه ۵ دست لباس. دو تا پارچه شلواری سورمه ای و رنگ موکا خریدم که حالت راستا و مام فیت بدوزم که البته مام دیگه مد نیست حالا میخوام ببینم چطور بدوزم. دو تا پارچه کت تک رنگ سبز ملایم و صورتی خریدم. دو تا پارچه طرحدار هم برای پیراهن خریدم یک پارچه هم برای مانتو واسه مامانم خریدم . لایی چسب و زانفیکس و مهره و ملیله هم برای تزئینات خریدم. پارچه فروشی ها جنس هاشون اکثرا قدیمی بود میگفتند دلار که بالا رفته جرأت نکردند برن دبی جنس بیارن بیچاره ها سرشون زیاد شلوغ نبود. ولی خب تنوع ها کمتر بود نسبت به چند سال پیش. توکل به خدا. اگر خدا بخواد فردا بشینم برش بزنم و چندتاشو بدوزم . الگوهاشو آماده کردم قبلا.وقتی خیاطی میکنم سرم گرم میشه فکرای بد تو ذهنم نمیاد و برای خودم یک چایی دم میکنم پلی لیست هایده یا ابی یا معین یا آریان یا فرشید امین یا پلی لیست های جدید میذارم و میشینم پای دوخت و فکرم مشغول میشه. شب بعد از خرید پارچه ها هم رفتم بازار روز کوثر و با کالا برگمون یه کم برای خونه خرید کردم. خدایا شکرت دیشب تو اینستاگرامم بعد از مدتهاااا یکی بهم پیام داد ! نمیشناختمش.یه پسری بود اسمش امیر بود. گفتم شما؟ معرفی کرد گفت امکانش هست با هم آشنا بشیم؟ گفتم شما از کجا منو پیدا کردین؟ گفت توی پیشنهاداتم بودید! یه ذره چت کردیم بعد گفت کجایی گفتم اصفهانم اونم گفت ااا منم اصفهانم و کجاشی و این حرفا. بعد گفت شماره بده گفتم نه و همین جا صحبت کنید. تا اخر شب ویس داد حرف زد. بعد عکساشو دیدم وای خیلی خوب بود ولی مشخص بود با صدتا دختر در ارتباط بوده چهرش خیلی شیطون میزد ۳۸ سالش بود. راستش حس خوبی بهش پیدا نکردم درسته فقط عکس بود ولی خب حس کردم از اونهاست که دنبال دخترای داف و نمیدونم خوش گذرونه و میخواد با یکی وقت گذرونی کنه، گفتم تمایلی به آشنایی ندارم مدام اصرار کرد گفت خودت چه رابطه ای میخوای منم گفتم حقیقتش دنبال یک رابطه و شناخت هدفدار هستم نه دوستی زود گذر. بعد اینی که قبلش گفته بود من حوصله ازدواج ندارم چون ازش پرسیده بودم چرا ازدواج نکردین؟ گفت کی دیگه حوصله ازدواج داره! یکهو گفت نه نه منم مثل شما دنبال رابطه هدفدارم دلم میخواد یکیو بشناسم برای آیندم!!! یاد حرف همکارم افتادم که میگفت پسرها از دری وارد میشن که تو میخوای و از اون طریق مغزتو درگیر و مختو میزنن!!! اینم تا دید من گفتم دنبال رابطه زود گذر نیستم در اومد گفت منم دنبال رابطه هدفدارم! در حالیکه به چهرش میخورد دنبال چیه در حقیقت! خلاصه که تا آخر شب چت کرد گفت به امام حسین قسم میخورم منم دنبال رابطه هدفدارم و دنبال رابطه جنسی نیستم ! اگر ازت رابطه جنسی خواستم بلاکم کن بیا بهت امضا میدم که دلم میخواد برای شناخت بیشتر باهات اشنا شم! صبح هم که میخواستم برم دفتر صبح بخیر گفت احوال پرسی کرد ولی دیگه ازش تا الان خبری نشد. منم سراغی نگرفتم. چون صبح دعا کردم گفتم خدایا! دیگه حوصله و اعصاب آشنایی با آدم بیخود و بی هدف ندارم لطفا اگر این فرد به صلاحم نیست و دروغ گفته دیگه پیام نفرسته و همینم شد! قشنگ از چهره میشه تشخیص داد یکی واقعا چطوره. دیگه همه چیو میسپارم به خدا. اگر خواست ازدواج کنم کاش یک ادم با شعور با غیرت و وفادار باشه نه از این پسرای ببخشید هول و دوزاری!( دیگه واژه های دیگه ای که برازندشون باشه پیدا نکردم!) خب بریم سراغ عکس پارچه ها و مدل هایی که میخوام به امید خدا بدوزم. البته رنگ پارچه ها خیلی تو عکس تند و تیز میفته در حالیکه رنگ همشون پاستلی و ملایمه. خدای گلم کمک کن با ارامش و عالی بدوزمشون و برای اتفاق های عالی بپوشم، آمین
میخوام با پارچه های طرح دار این مدل ها رو بدوزم.
و با پارچه های ساده این مدلها رو میدوزم
خب دیگه همین که غول حسادت در من خاموش شده خوشحالم امید که دیگه افکار بیهوده ذهنمو درگیر نکنه ولی خدایی خیلی زشت و چیپ هست که یکی مدام داشته هاشو به رخ دیگران بکشه حالا یکی دو بار مورد نداره اما هر روز که نباید بگی چیا دارم که. به خودم راستش حق میدم که گاهی حسرت بخورم ولی خب نفس انسان مدام بهش غلبه میکنه و باید نفس رو از بدی ها پاکیزه کرد. فعلا🌸🙏 [ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 22:35 ] [ آیدا سبزاندیش ]
[ ]
|
|
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |